"فصلهای تاریکی "( جنگهای روس با ایران در شعر فارسی) تازه ترین کتابی است که درباره جنگهای معروف روس – ایران در اوایل قرن 19 میلادی که منجر به اشغال سرزمینهای قفقازی ایران توسط روسیه شد منتشر گردیده است . نویسنده این کتاب محمد طاهری خسروشاهی نویسنده و روزنامه نگار تبریزی است که سالها به تحقیق و تفحص درباره موضوع پرداخته است . این کتاب در حقیقت نشان دهنده آن است که سرزمین قفقازی ایران برای نسل جدید ملت ایران موضوعی زنده است و همچنان قلب ملت ایران بخصوص روشنفکران و نویسندگان آذربایجانی به یاد ولایتهای کهن ایران مانند شروان و باکو و نخجوان و گنجه میتپد و این ولایتهای کهن در ذهن و ضمیر ملت همچنان ایرانی است . این کتاب ارزشمند را میتوان یکی از دستاوردهای نهضت فرهنگی سالهای اخیر دانست که توسط نویسندگان و روزنامه نگاران آذری در ایران رهبری میشود و هدف آن پیوند دوباره " ایران شمالی " ( جمهوری آذربایجان ) با مام میهن یعنی ایران است.
کتاب ارزشمند " فصلهای تاریکی " حدود 250 صفحه میباشد که توسط انتشارات تمدن ایرانی در سال 1388 منتشر شده است.
یکی از مقالات کوتاه کتاب را تقدیم علاقمندان میکنیم :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--
قاف هرگز لانة غازان نشد
آشيان هرزه پروازان نشد
بازتابجنگهاي روس با ايران
در شعر مجمر اصفهاني (1225 ـ 1190)
مجمر اصفهاني و جنگهاي روس با ايران
مجمر اصفهاني از سرايندگان معروف عصر قاجار و مجتهدالشعراء دربار فتحعلي شاه بود. «اولين برخورد او با شاه قاجار در يكي از جبهههاي جنگ در ناحيه ايروان صورت گرفته. حضور او در دربار شاه با وقوع دوره اول جنگهاي روس با ايران همزمان بوده و تا 1225 كه سال وفاتش ميباشد، معاصر اين كشمكشهاي پردامنه بوده است.» (بهبودي، 1373 : 51)
استاد محيط طباطبايي در مقدمه ديوان مجمر اصفهاني، نخستين برخورد شاعر با فتحعلي شاه و ورود او به جريان جنگهاي روس با ايران را در سال 1219 و در كنار رودخانه ارس ميداند. « [مجمر] در اوايل سال 1219 به تهران رسيده، شاه در اين موقع براي جلوگيري از تجاوز سپاه روس به چمن سلطانيه و از آنجا به آذربايجان عزيمت كرده بود و در پايتخت حضور نداشت. مجمر در مصاحبت نشاط [اصفهاني] كه قصد الحاق به اردوي شاهي را داشت، تا كنار ارس رفت و چون از مسافرت خود در ملك بردعه داستاني دارد، معلوم ميشود به همراه اردوي شاهي از قراباغ تا ايروان رفته و شاهد ورود فتحعليشاه به ايروان و عقبنشيني روسها بوده است. وقتي شاه از ايروان به تهران بازگشت، مجمر نيز با اردوي شاهي به تهران آمد و اين سفري كه در ديده او مظهري از فتح و نصرت شاه بر روسيه وانمود شده بود، او را به سرودن تركيببند و قصيده غرائي در وصف مراجعت شاه وادار كرد.» (مجمر، 1345 : مقدمه)
سفر مجمر اصفهاني از زاد و بوم خود به پايتخت، همزمان با دوران پرآشوب ايران و بحبوحه جنگهاي روس با كشور ما بود. البته «پيش از رسيدن مجمر به تهران، فتحعليشاه ... از نظر داخلي فراغت جالي يافته بود و اين امر در روحيه مردمي كه قريب يكصد سال با هرج و مرج و جنگ و ستيز و غارت و چپاول متناوباً انس خاطر پيدا كرده بودند، اثري فوقالعاده بخشيد؛ ولي تجاوز روسها به قفقاز اين آسايش خيال موقتي را تازه برهم زده بود كه مجمر به تهران آمد.» (همان)
از مطالعه ديوان مجمر اصفهاني چنين برميآيد كه وي بيشتر با هدف تحريض سپاهيان به جنگ با دشمن و آن هم در قالب مدح پادشاه ـ به عنوان فرمانده اصلي جنگها ـ اقدام به سرودن شعر كرده است.
مجمر اصفهاني حدود سه سال پيش از انعقاد عهدنامه گلستان درگذشت، بنابر اين روزهاي سخت نبرد و اشغال بخشهايي از سرزمين ايران توسط روسها را نديد. چه بسا چنانچه اوضاع بد سياسي آن روزگار پرآشوب را بيشتر و بهتر ميديد، بر حجم گفتار خود درباره اين جنگها ميافزود و لحن بيان خويش و روزنه نگاهش را نيز تغيير ميداد.
« پيش از آن كه ورق برگردد و فتحعليشاه تيغ عالمسوز را در نيام فرو برد و نخستين عهدنامه شوم در محل گلستان بسته شود، شيرازه دفتر عمر مجمر از هم گسيخته و رخت از سراي عاريت بيرون برده بود». (همان)
دكتر محمدرضا شفيعي كدكني در بررسي ويژگيهاي شعر عصر قاجار مينويسد: «مسايل اصلي كه در شعر اين دوره مطرح ميشود و تقريباً در سراسر شعر اين دوره ديده ميشود، عبارت است از مقدار زيادي مدح و ستايش پادشاهي، خاني يا اميري. اگر تمها و درونمايههاي حاكم بر شعر اين دوره را بررسي كنيم، يك مقدار مدايح تكراري درباري است كه حتي از لحاظ «معيار ارزشها» هم تحولي در آن ديده نميشود.» (شفيعي، 1380 : 21)
«اشعاري كه از مجمر پيرامون جنگهاي روس با ايران باقي مانده، بيشتر در «مدايح رفتن خاقان گيتيستان به جنگ روس و كيفيت احوال ايشان و مراجعت موكب همايوني به دارالخلافه تهران در ورود سپاه نصرتپناه خاقان سپهر بارگاه از رزم روس به دارالخلافه باهره و ترتيب بزم عيش و نشاط و در مراجعت موكب فيروزي كوكب از جنگ روس به دارالخلافه ... ميباشد.» (بهبودي ، 1373 : 51)
با اين همه آنچه مهم است اينكه الحاق شعرهاي مجمر با زباني فاخر و بياني بلند و بليغ سروده شده است و اشعار او دربارة جنگ روس ـ ايران از شعرهاي بسياري از شاعران قويتر است.
حيات مجمر اصفهاني
سيدحسين طباطبايي متخلص به مجمر اصفهاني به سال 1190 هجري قمري در روستاي كويري زواره بر سر راه كاشان و يزد متولد شد. وي كه از سادات طباطبايي زواره بود، مقدمات علوم را نزد پدر آموخت و از رهگذر آشنايي با ميرزا عبدالوهاب معتمدالدوله نشاط اصفهاني به دربار خاقان قاجار راه يافت و از شاعران بزرگ انجمن ادبي نشاط گرديد.
مجمر اگر چه ورود خود به صحنه ادبي ايران را مديون نشاط اصفهاني است، اما گويا براساس آنچه صاحب حديقهالشعرا ميگويد « پس از آن كه به ميانجيگري نشاط در تهران به دربار شاهي راه يافت و شهرت و عزتي به دست آورد، نسبت به نشاط راه بياعتنايي بلكه حسد و بدخواهي در پيش گرفت و در نتيجه به تير دعاي بد نشاط خورد و جوان مرگ شد.» (ديوان بيگي، 1346 : 285)
مجمر اصفهاني در نزد فتحعلي شاه قاجار ارج و قربي داشت و شاه هراز گاه براي آزمايش قدرت طبع شاعر، او را امتحان ميكرد و قصايدي از شعراي عهد سلجوقي را طرح مينمود تا مجمر به اقتفاي آن اشعار برود.
مرگ مجمر به سال 1225 قمري در 35 سالگي او اتفاق افتاده است. (1)
جنگهاي روس با ايران در شعر مجمر اصفهاني
پيش از اين بيان شد عمده اشعاري كه از مجمر اصفهاني در رابطه با جنگهاي روس با ايران باقي مانده، در مدح رفتن پادشاه و سپاهيان ايران به ميدان نبرد و يا توصيف بازگشت لشكريان پيروز از مقابل لشكر تجاوزگر روسيه ميباشد.
مجمر اصفهاني دوران طلايي جنگهاي روس با ايران و به اصطلاح نيمكره روشن اين نبردها را ديد؛ دوراني كه همراه با پيروزي ايرانيان بود. او سه سال پيش از عهدنامه گلستان درگذشت و اشغال سرزمينهاي ايراني را نديد. بنابر اين تلقي شعري و تاريخي مجمر اصفهاني از اين نبردها با كساني چون قائممقام فراهاني كه به طور مستقيم در ارتباط با جنگهاي روس بود، متفاوت خواهد بود.
يكي از قصايد معروف و مهم مجمر اصفهاني كه در موضوع نبردهاي روس با ايران سروده شد، قصيده نسبتاً بلندي است كه مجمر در آن به توصيف صحنههاي جالبي از اين جنگها ميپردازد كه در ميان شاعران همعصر او، كمتر به چشم ميخورد.
در برخي از ابيات اين قصيده كه در «مدايح رفتن خاقان گيتيستان به جنگ روس و كيفيت احوال ايشان و مراجعت موكب همايون به دارالخلافه تهران و خطاب به اسرا» سروده شده، از زبان اسيراني از روس كه به دست سپاه ايران افتادهاند، به گلايه از روزگار و سرنوشت ميپردازد. در عين حال واقعياتي از اوضاع ايران در زمان جنگ به ويژه خيانت برخي سران كشور را بيان ميكند.
استاد محيط طباطبايي درباره اين قصيده مينويسد: «منظره اُسرايي را كه در جنگ روس به دست افتاده و به تهران انتقال داده بودند، طوري زنده و مؤثر بيان ميكند كه در ضمن، حالت اضطراب و وحشت عموم را پيش از بازگشت شاه از ايروان و داستان خيانت برخي از سرداران را در سازش با روسها و رفع اين نگرانيها را به بهترين صورتي گوشزد ميسازد. منظره وحشتزدگي و پريشاني و مجروحي اسيران را در اين ابيات، مانند يك صفحه تذهيب شدهاي با قلم نازك رسم ميكند.» (مجمر ، 1345 : مقدمه)
توصيف حالات اسيران روس در ايران و خيانت برخي رجال:
يارب اين قوم كدامند گرفتار چنين
نه تو را رحم بر آن و نه مرا رحم بر اين
كوچه در كوچه همي تا گذري زار و نزار
خانه در خانه همي تا نگري خوار و حزين
همه در خلقت از آنسان كه مگر از شيطان
همه در طينت از آنسان كه مگر از سجين
از بر و بام همي باب كشان را دشنام
از بر و بوم همي مام كُشان را نفرين
سينه آن يك و بس نوك هزاران خنجر
ديده اين يك و بس نيش هزاران زوبين
ز سناني تن آن خسته كه ميدادش تاب
به كمندي سر اين بسته كه ميجستش چين
گر سوالي كند اين، گويد آه از گه رزم
گر جوابي دهد آن، گويد داد از دم كين
تيغي ار بنگرد آن وحشت كاينك ثعبان
رمحي ار بنگرد آن دهشت كاينك تنين
دستگيري نه بغير از سر فتراكش آن
پايمردي نه به غير از سر زنجيرش اين
همش اين مويه كه آخر نه من از نسل نيال
همش آن ناله كه آخر نه من از تخم تكين
پره لشكر من بودي چندان كه گمان
عرصه كشور من بودي چندان كه يقين
گُرز من بود كه بشكست در كالنجر
تيغ من بود كه بگشود در قسطنطين
تنم اكنون نگر از گرز همي در بستر
سرم ايدون نگر از تيغ همي بر بالين
جان من بردگي جيش ملك راست زمان
تنِ من بندگي حضرت شه راست رهين
بند حاجت نبود بازوي آنرا كه چنان
طوق لازم نبود گردن آنرا كه چنين
گرچه مستوجب ظلميم وليكن مظلوم
گرچه شايسته جوريم وليكن مسكين
گر گناهي است از آن عفو ملك صدچندان
گر خطائيست ازين لطف ملك صد چندين
گرنه ما از پي ايمان نه شما صاحب شرع
گرنه ما از پي آئين نه شما را پيدين
تا كي از قتل يكي ساعد قومي افگار
تا كي از خون يكي ناخن قومي رنگين
چند بيخانه به هر دشت زما خانه خداي
چند بيپرده به هر شهر زما پردهنشين
گرد ما پره و آگه نه كه در پره جنگ
دور ما حلقه و واقف نه كه در حلقه كين
شاه بشكست به يك صدمه دو صد جيش گران
شاه بگشود به يك حمله دو صد حصن و حصين
روس همخانه باد است در آن هر چه مكان
روم همسايه خاك است در آن هر چه مكين
به هوا مرغي اگر پره افروخته بال
به زمين وحشي اگر جنبد آزرده سرين
هين كه آمد همه جا دولت و بختش به يسار
هان كه آمد همه جا نصرت و فتحش به يمين
باز شد جاي سنان ناي قلم نايبهخوار
باز شد جاي زره چشم نگين حادثهبين
آن يكي ساخت كمان از خم ابروي سياه
اين يكي كرد كمند از سر زلف مشكين
آنكه رفتي به بر خصم، بر يارش جوي
آنكه بودي ز پي جنگ، پي صلحش بين
شاه را دشنه هندي، نگه نرگس آن
شاه را جوشن چيني، شكن سنبل اين
جم نگين فتحعلي شاه كه با بندگيش
چه عجب ملك جم آرند اگر زير نگين
آنكه چون رزمش هرچ آن اثر رستاخيز
آنكه چون بزمش هرچ آن صفت علييين
هر كجا گوئي از لشكريانش كه چنان
هر كجا گويي از پرد گيانش كه چنين
تا ابد خاك در آن بوم شود خونآشام
تا ابد باد در آن مرز شود مشكآگين
دشمن از شاهد ملكش نبرد بهره كه نيست
كام فرهاد به جز تلخي كام از شيرين
قصد شاهي زپس بندگيش كي باشد
ساكن باغ جنان را سخن از فروردين
قدر او را چه ز بدگوئي حاسد، چه شود
در بن طاس فلك، گر مگسي راست طنين
كفر و ايمان خورد از تيغش يك آب عجب
به لبي سم نقيع و به لبي ماءمعين
نيكبختي نه به سعي است، بگو خصمش را
ديو از كوشش مشاطه نشد حورالعين ...
(ديوان مجمر ـ ص 150)
يكي ديگر از قصايد مجمر اصفهاني در رابطه با جنگهاي روس با ايران شعري است كه شاعر آن را «در مراجعت موكب فيروزي كوكب از جنگ روس» سروده است. مجمر در اين قصيده كه در آن به آثار پيشينيان به ويژه قصايد پرشكوه بزرگان ادب فارسي نظر داشته، به توصيف ميدان رزم بخصوص خيمهگاه سپاه ايران و سربازان دلير عباسميرزا در مقابل لشكريان روس منحوس پرداخته است.
صداي گوش آشناي برخي از حروف و اوجآرايي الفباي اين قصيده، يادآور چكاچك ضربههاي تيغ و سنان و شمشير در ميدان نبرد است؛ نبردي كه در يك سوي «پلنگان سلحدار» و در سمت ديگران «نهنگان زرهپوش» قرار گرفتهاند. گويا در پي ورود سپاه پيروز، بلافاصله مجلس مهيا ميشود و سلطان بر اورنگ شاهي تكيه ميزند.
مرحوم محيط طباطبايي بدون اين كه از شعر خاصي ياد كرده باشد، در مقدمه ديوان مجمر از قصيدهاي سخن ميگويد كه شاعر آن را در توصيف لشكريان ايران و ميدان رزم سروده و در پي آن به دريافت لقب مجتهدالشعرايي از فتحعليشاه موفق شده است. از آنجا كه اين قصيده يكي از آثار نادر مجمر است كه اغلب ابيات آن در توصيف مقاومت سربازان و صحنههاي نبرد و شجاعت شاه ايران در جنگ سروده شده، لذا احتمال ميرود منظور استاد محيط طباطبايي از آن قصيده، شعر زير باشد.
بازگشت سربازان ايران از جنگ روس به تهران:
خاست گردي كه منور شد از آن چشم جهان
مگر از كوكب سلطان جهان داد نشان
گردي انداخته بر سطح زمين سايه امن
گردي افراخته بر فرق جهان چتر امان
به هوا بيخته از زلف عروسان چمن
به فلك خاسته از دامن حوران جنان
گيسوي شاهد اقبال از آن نافهگشاي
طره لعبت اجلال از آن مشك افشان
بر در خرگه حشمت همه جا بوده مقيم
از پيلشكر شوكت همه ره بوده روان ...
بوده چون ابري و تابنده از آن تير و سنان
چرخ كس ديده كه از دشنه و تيغش اختر
ابر كس ديده كه از تير و سنانش باران
با نهنگان كه يكي بحر گداز از خنجر
زان پلنگان كه يكي كوه گداز از پيكان
خيز و بشنو كه زيك حملهشان آمده چون
خيز و بشنو كه به يك صدمهشان مانده چسان
روس و روسي همه اين خسته و آن بيبنياد
روم و رومي همه اين بسته و آن بيبنيان
جيش بشكسته و باز آمده نصرت به ركاب
ملك بگشوده و باز آمده دولت به عنان
كينه در سينه آن يك چو به خارا آتش
فتنه در ديده اين يك چو به دريا طوفان
همه از رزم به بزم آمده، خوش بزم چنين
همه از جنگ به صلح آمده خوشجنگ چنان
مطربا، چنگ پس از كوس بياور به كنار
ساقيا، جام پس از تيغ درافكن به ميان
چشم گردون چو همي تار شد از گرد سوار
روي هامون چو همي سرخ شد از خون يلان
گوش كن ناله تار ار چه به روز جمعه
نوش كن باده سرخ، ار چه به ماه رمضان
ساخت بايد ز پس از ساز دعا، ساز نوا
خواست بايد ز پس از ساز خسان، خون رزان
خاصه سلطان چو شد از كوهه زين بر اورنگ
خاصه خسرو چو شد از عرصه كين در ايوان ...
سوي ميدان همه بيباره بتازد خسرو
خون دشمن همه بيدشنه بريزد سلطان
گه بود اشهب تازي و گهي ادهم كلك
گه بود خنجر هندي و گهي تيغ لسان
روز بار است و جهان راست عتاب از سرهنگ
روز بار است و فلك راست قفا از دربان
تا قضا را كه دگر سنگ زند بر تارك
تا قدر را كه دگر مشت زند بر دندان
پيشگاه است كه تا در سپرد پاي خيال
آستان است كه تا درنگرد چشم گمان
زادگان شه و از طاعت آن جانپرور
بندگان شه و در خدمت اين جانافشان
ماحي كفر ابوالسيف، شه ملك آرا
حامي شرع ابوالنصر، شه ملكستان
رزم جو فتحعلي شه كه چو تازد پي رزم
زندش فتح همي بوسه به نعل يكران
آنكه با لشكر او فتح و پياپي ميثاق
آنكه با كشور او امن و دمادم پيمان
از زمين تا به زمين گنج و ازو يك تدبير
بحر تا بحر همه شورش و زو يك فرمان
بر لب حاسدش از آنچه به عالم افسوس
در دل دشمنش از آنچه به گيتي افغان
عفو او بين و خطا، كو ز ازل تا به ابد
حفظ او بين و بلا كو زكران تا به كران
درخم خام تو يا در خم گردون كه بود
هر كجا خصم تو بيچاره به كام ثعبان
از سر انگشت قضا خون بچكد گر بكند
بسوي خنجر خونريزت اشارت به بنان
به طرب خوش نشد آن دل كه تو جستيش نژند
به دوا به نشود درد كه مرگش درمان
آه خصم تو اگر سرد كند طبع حمل
تف قهر تو كند گرم مزاج سرطان
نفس آنگونه كه در ديده تو گفتي پيكان
ملك ري بيتو چو ما بود كه گفتي دارد
دل مجروح و تن خسته و جان نالان
بيبهار كرمت در تن بيبرگي چند
جان زبيرونقي آن شاخ كه در فصل خزان
زرد شد كشت امل، تخم مرادي بفكن
خشك شد نخل طرب، بيخ نشاطي بنشان
حال اين جمع پريشان به تو نتوانم گفت
آه كين قصه جانسوز نگنجد به بيان
تنگ شد جا به مقيمان سپهر از لب ما
پس بهر زاويهاش پيك دعا جست مكان
تا يكي كشته ز تيغ است و يكي كشته ز عشق
تا يكي زنده به يار است و يكي زنده به جان
باد تا كشته قهر تو نه آن كشته نه اين
باد تا زنده لطف تو نه اين زنده نه آن
(ديوان مجمر ـ ص 144)
مجمر اصفهاني كه قالب قصيده را براي پرداختن به مسئله جنگهاي روس و توصيف عزيمت ايرانيان به جنگ و بازگشت سپاه ايران از نبردها، برگزيده، در يكي از اشعار ترجيعبند خود به اين جريان اشاره كرده، به توصيف بازگشت پيروزمندانه سربازان ايران از نبرد با روسيه تزاري پرداخته است.
در بازگشت شاه از جنگ با روسيه تزاري:
شه آمد و تكيه زد بر اورنگ
از رزم به بزم كرده آهنگ
هم ساغر دولتش به كف پر
هم شاهد نصرتش به بر تنگ
هم جان به هواي لعبتي شوخ
هم دل به خيال شاهدي شنگ
در ساغر بخت حاسدش خون
بر شيشه عمر دشمنش سنگ
جانها به رهش هزار وادي
دلها ز پياش هزار فرسنگ
از رزم رسيده با مياش صلح
در بزم نشسته با غمش جنگ
ساقي به هزار گونه آئين
مطرب به هزار گونه آهنگ
با ماه بگو به كف نهد جام
با زهره بگو به بر نهد چنگ
كاين بزم شهنشه جهانست
عشرتگه خسرو زمان است
شاها پس از اينكه روزگاري
جز پيكارت نبود كاري
در كار طرب بكوش اكنون
كآسوده به فكر كارزاري
مست مي نصرتي، مبادت
زين باده جانفزا خماري
بردي چو قرار دشمن، اكنون
با پير مغان بده قراري
خصمت همه صيد شد، بيفكن
در صيدگه طرب شكاري
بگذار زكف كمند و برگير
در كف سر زلف تابداري
بگشاي زه از كمان و بربند
دل در خم ابروي نگاري
سيمين زره اندر آر و زندست
در حلقه زلف مشگباري
بربند ميان به عيش و آنگاه
اين نغمه شنو ز هر نگاري
كاين بزم شهنشه جهان است
عشرتگه خسرو زمان است
(ديوان مجمر ـ ص 249)
يادداشتها ـــــــــــــــــــــــــ
1.
طلعت اصفهاني، در ماده تاريخ فوت مجمر اصفهاني گفته است:
تاريخ رحلتش را از عقل خواست طلعت
گفتا بگو: جوان رفت سيد حسين مجمر = 1225
قطره اصفهاني نيز در همين موضوع سروده است:
دل را بريد از جان و آنگاه قطره گفتا
« سوي جنان روان شد سيدحسين مجمر» = 1225